محمد غازي ملطيوي
36
روضة العقول ( فارسى )
و مقصد اشارت باشند كه حكما گفتهاند : ينبغى للملك السّائس أن لا يطلق الرّأى الّا لمن نصبه لذالك لئلّا تحدث فى مملكته الآراء الرّديّة . و خير رعيّت با خير خويش برابر داريد ، و مال در تصرّف ايشان بهتر از آن خود شناسيد ، زيرا كه تصوّن اموال ايشان را مهيّاتر باشد ، و حرص ايشان آن را از تشتّت و تبدّد بهتر رعايت نمايد . از آنكه ملوك را تبذير درنهاد و اسراف در طبع مركوز است ، ايشان را خزنهء خود بايد دانست ، و در صون مجدّ . چون احتياجى افتد و افتقارى باشد [ b 11 ] ، به اختيار خويش ، بىقهر و قسر به شما سپارند . و هواى نفس را بر عقل و دين تسلّط مدهيد تا از قدح اعدا و قذف اودّا مصون مانيد ، از آنكه عقل مؤسس بنيان ملك و مؤكّد اركان پادشاهى است . شعر و آفة العقل الهوى فمن علا * على هواه عقله فقد نجا و بر سمعهء شريف و صيت معالى انعام خزاين اختيار مكنيد كه دوام مال و خلود ثروت متصوّر نيست ، امّا بقاى نام نيك مدّتى مديد ممكن است ، كه ذكر خير اگرچه در اقطار طاير باشد ، ليكن ملازم ذات خيّر است . و مال اندك را اندك مداريد ، كه چون آن را ارعاى به وجه رود ، قلّت آن به كثرت انجامد . و همّت بر مثوبات آخرت مصروف داريد كه اقتباس ثواب عقبى و اقتناص فرايد آخرت در دنيا ميسّر گردد ، كه نظر بر عاقبت و شناختن نفع و ضرّ خاتمت از وفور كفايت و شمول درايت آيد . چنان كه آن غلام بازرگان كرد و ثمرهء تنوّق و ريع تأنّق سعادت ابدى و سيادت سرمدى يافت . فرزندان از او به حكم استفادت استعادت آن حكايت كردند . حكايت پدر گفت : آوردهاند كه در هندوستان شهرى بودكما تصفها الألسن و فيها